محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4728

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را با وى بگفتم و او به زمين كوفت ، و گفت : « اى هذلى ، اين كه خدايشان به سبب اطاعت ما به جهنم برد بنزد من بهتر است تا به سبب عصيان ما به بهشتشان برد . » ربيع گويد : شنيدم كه منصور مىگفت : « سه خطا كردم كه خدا مرا از شر آن مصون داشت . وقتى ابو مسلم را كشتم در خيمه بودم و اطرافيان من اطاعت وى را بر من مقدم مىداشتند ، اگر خيمه دريده مىشد نابود شده بودم . به روز راونديان برون شدم اگر تيرى ناشناش به من خورده بود نابود شده بودم . سوى شام رفتم اگر در عراق دو شمشير به هم مىخورد خلافت از دست مىرفت . گويند : معن بن زائده از ابو جعفر نهان مىزيست به سبب آنكه همراه ابن - هبيره بارها با سياهپوشان نبرد كرده بود . نهانگاه وى به نزد ابو الخصيب مرزوق بود كه مىخواست براى وى امان بگيرد ، وقتى راونديان قيام كردند به در قصر آمد و آنجا بايستاد ، منصور به ابو الخصيب كه در آن وقت حاجبى وى را داشت گفت : « كى بر در است ؟ » گفت : معن بن زائده . » منصور گفت : « يكى از مردان عرب كه پر دلست و جنگ آزموده و معتبر ، وى را بيار . » گويد : و چون وارد شد ، منصور گفت : « هى ، اى معن چه بايد كرد ؟ » گفت : « راى درست اين است كه ميان كسان بانگ زنى و بگويى مالشان دهند ؟ » گفت : « مال به چه كار كسان مىخورد ، كى جان خويش را براى مقابله با اين كافران به خطر مىافكند ؟ اى معن ، كارى نساختى ، راى درست اين است كه من برون شوم و بايستم كه كسان چون مرا ببينند نبرد كنند و به جان بكوشند و باز گردند و سوى من آيند ، و اگر به جاى مانم زبونى كنند و سستى آرند . » گويد : معن دست وى را گرفت و گفت : « اى امير مؤمنان در اين صورت